خاتون و کنیزک در مثنوی
در دفتر ششم مثنوی معنوی ، داستان خاتون و کنیزک خالی از لطف نیست. داستان چنین است که خاتون، کنیزی دارد که در پنهان با خر او شهوت می راند و روال کار، به این صورت بوده است که کنیزک در انبار خانه، کدویی را در قضیب خر می کرد تا از اندازه ای معین دخول ننماید خاتون که متوجه لاغر شدن روز به روز خرش می شود در پی علت آن بر می آید تا اینکه روزی بر حسب تصادف، از پشت در انباری صحنه جماع خر و کنیزک را می بیند اما در این میان متوجه ی کدو بر قضیب خر نمی گردد و تنها جماع کنیزک و خر را می نگرد پس خود نیز دچار شهوت می شود و به بهانه ای کنیزک را از خانه بیرون می فرستد تا با خر خود آن نماید که کنیزک می نمود.اما از آنجا که در این کار همچون کنیزک علم کامل نداشت از کدو بهره ای نمی جوید و با اولین تماس خر، خاتون هلاک می شود و روده های خاتون از شدت عمل بیرون می ریزد و حال اما پیام مولانا از بیان این داستان چه می تواند باشد؟ این داستان نیزهمچون دیگر داستانهای مثنوی سرشار از نکات زیبا و در خور شنیدن است. در حقیقت مولوی می خواهد انسان را از خطراتی که علم ناقص می تواند داشته باشد آگاه سازد و اینکه انسان یا نباید حقیقتی را بداند و یا آنکه آنرا بطور کامل بیاموزد که در غیر اینصورت چونان خاتون باید به هلاکت خویش تن در دهد. خاتون،اگر چه صحنه ی جماع خر و کنیزک را مشاهده نمود اما بدلیل توجه نکردن به جزییات نتوانست بر عمل ،وقوف کامل یابد و در واقع به علم ناقصی از آن دست یافت که سرانجام به هلاکت او انجامید. دکتر شریعتی در کتاب مذهب علیه مذهب ،عدم آگاهی کامل ازیک مذهب را به سود آن مذهب نمی داند و معتقد است که پیروان آن مذهب با نداشتن آگاهی کامل به دشمنانی برای آن مذهب تبدیل می گردند تا آنجا که می گوید اگر می خواهید با اندیشه ای دشمنی نمایید بهترین کار آن است که از آن بد دفاع کنید، که در واقع عدم شناخت از یک حقیقت، به دفاع بد از آن می انجامد.